معانی کلمه : تیزچشم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که چشمش خوب می بیند.
فرهنگ فارسی
کسیکه چشمش بخوبی و تندی می بیند
مترادف و متضاد
تیزبین، دقیق، روشنبین
روشنبین، عاقبتبین، مالاندیش
۱. روشنبین، عاقبتبین، مالاندیش
۲. تیزبین، دقیق، روشنبین
sharp-eyed (صفت)
تیز بین، تیز چشم
