معانی کلمه : تیزتاو
لغت نامه دهخدا
تیزتاو. ( ص مرکب ) تندخوی. ( ناظم الاطباء ). تیزتاب. زودخشم. سریعالغضب :
بیامد ز هر کشوری باژ و ساو
ز بیم گو نامور تیزتاو.رجوع به فهرست ولف شود.
بیامد ز هر کشوری باژ و ساو
ز بیم گو نامور تیزتاو.رجوع به فهرست ولف شود.
فرهنگ عمید
تندخو، بدخو.
فرهنگ معین
(ص مر. ) تندخو، بدخو.
فرهنگ فارسی
تیز تاب زود خشم
