کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تیز خشم
تلفظ بین المللی :
/tˈiz xˈaʃm/
تلفظ :
[t'iz x'aSm]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خشم تیز
خرما تیم بازی
تیزخشم
تیزچشم
تیز
تِیز
تیز شدن
تیز فهمی
تیز نظر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تیزخشم. [ خ َ ] ( ص مرکب ) که زود خشم آرد. که زود به غضب آید. ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ). مُعَنجَد. ( منتهی الارب ) : تا ترا کبر تیزخشم نکردتا ترا چشم توبه چشم نکرد.سنائی.تیزخشمی زودخشنودی قناعت پیشه ای داروی هر دردمندی چار هر بیچاره ای.سوزنی.من مردی تیزخشمم و... هرگاه که در خشم می روم مغلوب سلطان غضب می شوم. ( روضة الانوار محقق سبزواری ). || خشم فراوان.خشمناک : بدینسان همی رفت با تیزخشم پر از خون...
فرهنگ فارسی
که زود خشم آرد که زود به غضب آید
کلمات مرتبط
خشم تیز
خرما تیم بازی
تیزخشم
تیزچشم
تیز
تِیز
تیز شدن
تیز فهمی
تیز نظر
نظرات