تکوک . [ ت ُ ] (ع مص ) تک تکوکاً. احمق گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || لاغر و مردنی بودن . (از اقرب الموارد).
تکوک . [ ت ُ ](اِ) غرفه ٔ بزرگ را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). در نسخه ٔ سروری و جز آن بکوک (ببای تازی و کاف ) آورده و پلوک بلام نیز بدین معنی آورده اند و اختلاف بسیار و خبط بیشمار نموده اند. (فرهنگ رشیدی ). غرفه ٔ بزرگ ونش...
فرهنگ عمید
ظرفی از طلا یا نقره یا چیز دیگر که به شکل جانوران از قبیل شیر یا گاو یا مرغ درست کنند و در آن شراب بخورند، ساغر: می گسار اندر تکوک شاهوار / خور به شادی روزگار بهار (رودکی: مجمع الفرس: تکوک ).
فرهنگ معین
(تَ ) (اِ. ) جام ، ظرفی ساخته شده از طلا و نقره که در آن شراب نوشند.
( اسم ) ظرفی از زر یا سیم و غیره که بشکل جانوران مانند شیر گاو مرغ سازند و در آن شراب خورند . احمق گردیدن
دانشنامه عمومی
تکوک، مرغان صُراحی یا ریتون (به انگلیسی: Rhyton) (به یونانی: ῥυτόν) با تلفظ روتون ظرفهایی بودند که در دوران کهن به شکل جانوران ساخته می شدند. تکوک معمولاً آوندی بود زرین یا آهنین به صورت گاو یا ماهی.تکوک هایی که ساغر آن ها با قسمت قدامی مجسمه زاویه قائمه می سازند.تکوک هایی که ساغر آن ها با انحنای ملایمی به شیر غران قسمت قدامی مجسمه متصل می شوندتکوک هایی که ساغر آن ها مستقیماً بر سر یا گرده مجسمه ن...