Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تکمیل کردن

تلفظ بین المللی : /tˈakmil kˈardan/ تلفظ :‌ [t'akmil k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • تحمیل کردن
  • تحمیل کردن بر
  • تحمیل گری کردن
  • تکحیل کردن
  • ب جسم دیگری تبدیل کردن
  • به نیترات تبدیل کردن
  • به پول نقد تبدیل کردن
  • تامین غذا کردن
  • تامین مدعا به کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

تکمیل کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کامل کردن. تمام کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به تکمیل شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کامل کردن تمام کردن .

مترادف و متضاد

perfect (فعل)تکمیل کردن، عالی ساختنcomplete (فعل)انجام دادن، به انجام رساندن، تکمیل کردن، خاتمه دادن، کامل کردن، سپری کردنimprove (فعل)اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودی یافتن، تکمیل کردن، پیشرفت کردن، بهبودی دادن، اصلاحات کردنsupplement (فعل)تکمیل کردن، ضمیمه شدن بهfulfill (فعل)انجام دادن، واقعیت دادن، عملی کردن، تمام کردن، تکمیل کردن، براوردنauthorgment (فعل)افزودن، زیاد کردن، تقویت کردن، تکمیل کردن،...

کلمات مرتبط

  • تحمیل کردن
  • تحمیل کردن بر
  • تحمیل گری کردن
  • تکحیل کردن
  • ب جسم دیگری تبدیل کردن
  • به نیترات تبدیل کردن
  • به پول نقد تبدیل کردن
  • تامین غذا کردن
  • تامین مدعا به کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات