Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تحمیل کردن

تلفظ بین المللی : /tˈahmil kˈardan/ تلفظ :‌ [t'ahmil k'aRdan]
فرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • تحمیل کردن بر
  • تحمیل گری کردن
  • از راه نادرستی تحصیل کردن
  • بیشتر تحمل کردن
  • تحصیل کردن
  • تحلیل کردن
  • تحمل کردن
  • تحمل یا برگزار کردن
  • تحمیق کردن
فرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- بار کردن بار نهادن . ۲- بگردن گذاشتن . ۳- کاری را بکسی فرمودن که فوق طاقت او باشد.

دانشنامه عمومی

برنهادن. همی رنج بر خویشتن برنهیم/ از آن به که گیتی به دشمن دهیم (فردوسی).

مترادف و متضاد

به گردن‌گذاشتن

تکلیف کردن، وادار کردن

بار کردن، بار نهادن، سربار کردن

۱. بار کردن، بار نهادن، سربار کردن
۲. به گردنگذاشتن
۳. تکلیف کردن، وادار کردن

burden (فعل)بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردنtask (فعل)تهمت زدن، تحمیل کردن، زیاد خسته کردن، بکاری گماشتنput on (فعل)انجام دادن، بکار انداختن، افزودن، وانمود کردن، زدن، پوشاندن، اعمال کردن، بخود بستن، دست انداختن،...

کلمات مرتبط

  • تحمیل کردن بر
  • تحمیل گری کردن
  • از راه نادرستی تحصیل کردن
  • بیشتر تحمل کردن
  • تحصیل کردن
  • تحلیل کردن
  • تحمل کردن
  • تحمل یا برگزار کردن
  • تحمیق کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات