توسیط. [ ت َ ] ( ع مص ) اندر میان کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). در میان آوردن چیزی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در میان قرار دادن. ( از اقرب الموارد ). || وسیط و میانجی شدن. ( از اقرب الموارد ). واسطه شدن : زآنکه نفع نان در آن نان داد اوست بدهدت آن نفع بی توسیط پوست.مولوی.|| به دو نیم کردن چیزی. ( تاج المصادر بیهقی ). به دو نیم بریدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندر...
فرهنگ عمید
۱. در میان قرار دادن چیزی. ۲. چیزی را از وسط دونیمه کردن. ۳. میانجی کردن، واسطه ساختن.
فرهنگ معین
(تُ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - میانجی گری کردن . ۲ - چیزی را از وسط دو نیم کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- واسطه کردن در میان گذاشتن . ۲ - چیزی را از وسط دو نیم کردن . ۳ - میانجی گری کردن .