Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : توان

تلفظ بین المللی : /tˈavɑn/ تلفظ :‌ [t'avAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • توان ابی
  • توان الکتریکی
  • توان امواج
  • توان باد
  • توان سوم
  • توان عملیاتی
  • توان بود
  • توان دوم
  • توان سنج ولتاژ برق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

توان . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان الموت است که در بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین واقع است و 291 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

توان. [ ت ُ / ت َ ] ( اِ ) قوت. طاقت. ( ص...

فرهنگ عمید

نیرو، زور، قوه، قدرت، طاقت.

فرهنگ معین

(تَ ) (اِ. ) نیرو، زور.

دانشنامه آزاد فارسی

توان (ریاضیات). تَوان (ریاضیات)(power)فرمول 1فرمول 2فرمول 3فرمول 4فرمول 5فرمول 6در ریاضیات، عددی که نشان می دهد یک کمیت چندبار درخودش ضرب شده است. این عدد در سمت راست و بالای حرف یا عدد نوشته می شود، مثلاً در۱۰۲ یاp۲ عدد۲ توان است و می گویند ۱۰ یاp به توان۲ رسیده اند. توان ممکن است منفیباشد که برابر است با معکوس عدد به توان مثت. اگر کمیتp به توانm- ، کهm > ۰، برسد، حاصل آن(فرمول ۱)است؛ مثلاً (فر...

فرهنگ فارسی

مقدار کار انجام‌شده یا مقدار انرژی قابل‌تبدیل در واحد زمان

نیرو، قوت، زور، طاقت، قوه۱ - قدرت قوه زور . ۲ - قوه حاصل ضرب چند عدد متساوی در یکدیگر . درین صورت یکی از عاملهای ضرب را (( پایه ) ) و شمار. عاملها را نماینده یا (( نما ) ) گویند : مثلا ۶۲۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۶۲۵ توان ( قو. ) چهارم عدد ۵ است . ۵ پایه و۴ نمایند. ( نمای ) توان است . ۳ - مقدار کاری که در مدت یک ثانیه انجام گیرد .دهی از دهستان الموت...

دانشنامه عمومی

توان به یکی از موارد زیر اشاره دارد:توان (فیزیک)، مقدار کار انجام شده یا انرژی انتقال یافته در واحد زمانتوان الکتریکی، روند تبدیل هر نوع انرژی به انرژی الکتریکیwiki: بخش رودبارالموت شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.این روستا در دهستان الموت بالا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۳ نفر (۲۶خانوار) بوده است.wiki: توان (قزوین)...

گویش مازنی

۱تاوان ۲نیرو

/tevaan/ تاوان - نیرو

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: tavān) قدرت ، توانایی ؛ توانایی تحمل چیزی ، طاقت ؛ توانستن.

اسم: توان (پسر) (فارسی) (تلفظ: tavān) (فارسی: تَوان) (انگلیسی: tavan)
معنی: نیرو، زور، قوه، قدرت، طاقت، توانایی، توانایی تحمل چیزی، توانستن، تحمل کردن چیزی

گویش اصفهانی

تکیه ای: nâ
طاری: tavân
طامه ای: zur
طرقی: zör
کشه ای: zür
نطنزی: nâ

مترادف و متضاد

قوه، نما

استطاعت، استعداد، انرژی، تاب، تحمل، توانایی، رمق، زور، طاقت، قابلیت، قدرت، قوا، قوت، کارآیی، نیرو، وسع، یارا

۱. استطاعت، استعداد، انرژی، تاب، تحمل، توانایی، رمق، زور، طاقت، قابلیت، قدرت، قوا، قوت، کارآیی، نیرو، وسع، یارا
۲. قوه، نما

might (اسم)توانایی، قدرت، نیرو، توان، زور، انرژی، توشpotency (اسم)توانایی، لیاقت، قدرت، توان، نیرومندیpower (اسم)پا، حکومت، برتری، باز...

واژه نامه بختیاریکا

پَرت؛ پتار؛ تُ؛ تَهوَر؛ حَر و حُور ( خر و خور ) ؛ رِپ؛ قی پیزی؛ کَد گُردِه؛ هِرِنگ

فرهنگستان زبان و ادب

{power} [شیمی، فیزیک] مقدار کار انجام شده یا مقدار انرژی قابل تبدیل در واحد زمان

کلمات مرتبط

  • توان ابی
  • توان الکتریکی
  • توان امواج
  • توان باد
  • توان سوم
  • توان عملیاتی
  • توان بود
  • توان دوم
  • توان سنج ولتاژ برق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات