کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تنگدل کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈanɡdel kˈardan/
تلفظ :
[t'angdel k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تنگدلی کردن
بدون تعادل کردن
تبادل نظر کردن
تبادل کردن
تناسل کردن
خود یا کسی را ترگل ورگل کردن
تبدل کردن
تناول کردن
تنگدل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تنگدل کردن. [ ت َ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افسرده و غمگین کردن. ملول و ناخوش گردانیدن. اندوهناک کردن : خواجه گفت امروز بهترم ولیکن هر ساعتی مرا تنگدل کند این... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 368 ).سوی فرهاد رفت آن سنگدل مردزبان بگشاد خود را تنگدل کرد.نظامی.به معجز بدگمانان را خجل کردجهانی سنگدل را تنگدل کرد.نظامی....
فرهنگ فارسی
افسرده و غمگین کردن . ملول و ناخوش گردانیدن .
کلمات مرتبط
تنگدلی کردن
بدون تعادل کردن
تبادل نظر کردن
تبادل کردن
تناسل کردن
خود یا کسی را ترگل ورگل کردن
تبدل کردن
تناول کردن
تنگدل
نظرات