معانی کلمه : تنک
لغت نامه دهخدا
بر خوان وی اندر میان خانه
هم نان تنک بود و هم ونانه .
فرهنگ عمید
۱. پهن.
۲. نازک: ◻︎ خدابین شو که پیش اهل بینش / تنک باشد حجاب آفرینش (نظامی۲: ۳۱۷).
۳. کمحجم.
〈 تنک کردن: (مصدر متعدی)
۱. پهن کردن.
۲. گسترانیدن فرش بر روی زمین
فرهنگ معین
(تُ نُ ) (ص . ) ۱ - نازک و لطیف . ۲ - پهن .
فرهنگ فارسی
پهن، نازک، کم حجم، گسترانیدن فرش روی زمین
( صفت ) ۱ - نازک لطیف . ۲ - کم حجم . ۳ - پهن . ۴ - روان رقیق مقابل غلیظ . ۵ - کم اندک .
نان نازک . نان تنک در عربی وقاق صلائق و این نوع نان را اکنون در ایران نان لواش گویند ...
( صفت ) ۱ - نازک لطیف . ۲ - کم حجم . ۳ - پهن . ۴ - روان رقیق مقابل غلیظ . ۵ - کم اندک .
نان نازک . نان تنک در عربی وقاق صلائق و این نوع نان را اکنون در ایران نان لواش گویند ...
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱تنک – کم پشت – زراعت کم پشت ۲روان – شل – آبکی ۳پهن – گسترده ...
/tanek/ تنک – کم پشت – زراعت کم پشت - روان – شل – آبکی ۳پهن – گسترده
مترادف و متضاد
کمپشت، کمحجم ≠ انبوه، پرحجم، پرپشت
۱. کمپشت، کمحجم ≠ انبوه، پرحجم، پرپشت
۲. اندک، کم ≠ زیاد
۳. پراکنده
۴. رقیق ≠ غلیظ
۵. نازک، لطیف ≠ کلفت، خشن
۶. ناانبوه ≠ انبوه
واژه نامه بختیاریکا
دارای تراکم؛ عرض یا عمق کم
( تُنُک ) زیبا؛ خوشگل مثل واژه تر و تنک
کم مقدار
( تُنُک ) زیبا؛ خوشگل مثل واژه تر و تنک
کم مقدار
