معانی کلمه : تنومندی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تنومند بودن، تناوری.
فرهنگ فارسی
۱- تناوری جسامت . ۲ - فربهی چاقی . ۳ - پر زوری قوت .
مترادف و متضاد
پرزوری، توانایی، زورمندی، قدرتمندی ≠ ناتوانی، کمزوری
۱. پرزوری، توانایی، زورمندی، قدرتمندی ≠ ناتوانی، کمزوری
۲. جسامت، چاقی، فربهی، قوت، نیرومندی ≠ لاغری
