تنوق . [ ت َ ] (اِخ ) موضعی است به نعمان نزدیک مکه . (از معجم البلدان ) (از مراصد الاطلاع ).
تنوق. [ ت َ ن َوْ وُ ] ( ع مص ) تنیّق. ( منتهی الارب ). نیکو نگریستن به چیزی. ( زوزنی ). || جید گردانیدن و نیکو کردن خورش و لباس خود را. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || آراستگی کردن در کار. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء )...
فرهنگ عمید
۱. در خوراک و پوشاک تفنن کردن و به آن اهمیت دادن. ۲. امری یا کاری را به خوبی و به استادی انجام دادن. ۳. ذوق و سلیقه به کار بردن. ۴. خوش سلیقگی، حُسن ذوق.
فرهنگ معین
(تَ نَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - نیکو گردانیدن غذا و لباس . ۲ - خوش سلیقگی . ۳ - رنج بردن . ۴ - مدارا کردن . ۵ - مبالغه کردن . ۶ - مهارت و استادی به کار بردن .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) استادی بکار آوردن.۲ -( اسم ) چربدستی . موضعی است به نعمان نزدیک مکه .