تنوع. [ ت َ ن َوْ وُ ] ( ع مص ) نوع نوع شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). گونه گونه شدن. ( دهار ). گوناگون شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). قسم قسم شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گوناگونی و نوع نوع شدگی. ( ناظم الاطباء ). || جنبیدن شاخ. || پیش شدن در رفتن و جز آن ، یقال : تنوع فی السیر؛ ای تقدم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب...
فرهنگ عمید
گونه گونه شدن، جوربه جور شدن، گوناگون بودن.
فرهنگ معین
(تَ نَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) گوناگون شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
تنوّع (diversification)در کشاورزی و تجارت، به معنای ایجاد محصولات و بازارهای جدید. مدیران شرکت های تجاری و مالکان مزارع به منظور کاهش خطر یا به سبب کاسته شدن از میزان سوددهی، در حوزۀ اصلی کار خود تنوع ایجاد می کنند. در انگلستان، تنوع کشاورزی شامل تهیۀ محل سکونت و خدمات دیگر به گردشگران است.wikijoo: تنوع...
فرهنگ فارسی
گونه گونه شدن، جوربجورشدن، گوناگون بودن ۱ - ( مصدر ) گوناگون شدن دارای انواع شدن . ۲ - ( اسم ) گوناگونی . جمع : تنوعات .
مترادف و متضاد
واریته
گوناگون شدن
نوعبهنوع، گوناگونی، گونهگونی تلون
۱. نوعبهنوع، گوناگونی، گونهگونی تلون، ۲. واریته ۳. گوناگون شدن