معانی کلمه : تنجیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به خود پیچیدن، در هم فشردن، در هم کشیدن: بتنجید عذرا چو مردان جنگ / ترنجید بر بارگی تنگ تنگ (عنصری: ۳۵۸ ).
۲. خشمگین شدن.
۲. خشمگین شدن.
فرهنگ معین
(تَ دَ ) (مص ل . ) درهم فشرده شدن ، به خود پیچیدن .
فرهنگ فارسی
بخودپیچیدن، درهم فشرده شدن، درهم کشیده شدن
( مصدر ) پیچیدن بخود در هم فشرده شدن ترنجیدن .
( مصدر ) پیچیدن بخود در هم فشرده شدن ترنجیدن .
