معانی کلمه : تنبیه کردن
لغت نامه دهخدا
تنبیه کردن. [ تَم ْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) چوب زدن و کتک زدن و سیاست کردن. ( ناظم الاطباء ). || آگاه کردن. ( ناظم الاطباء ).
- تنبیه و تأکید کردن ؛ باربار و بسختی نصیحت کردن. ( ناظم الاطباء ).
- تنبیه و تأکید کردن ؛ باربار و بسختی نصیحت کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بیدار کردنهوشیار ساختن . ۲ - آگاه کردن . ۳ - گوشمال دادن مجازات کردن .
مترادف و متضاد
آگاه ساختن، واقف کردن
متنبه ساختن، بیدار کردن، هشیار کردن
مجازات کردن، گوشمالی دادن، تادیب کردن، توبیخ کردن
۱. مجازات کردن، گوشمالی دادن، تادیب کردن، توبیخ کردن
۲. آگاه ساختن، واقف کردن
۳. متنبه ساختن، بیدار کردن، هشیار کردن
واژه نامه بختیاریکا
پوز مال دادن؛ چَپه لِرن کردن؛ دَم کُفتن؛ کند کُفتن؛ کووکِردِن؛ لاش ( کوو ) کِردِن؛ نسق کِردِن؛ لر دادن به چو؛ هار کِردِن؛ به میخ کشیدِن
