تشبیه کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را به چیزی شبیه و مانند کردن. ( ناظم الاطباء ) : و حکما تن مردم را تشبیه کرده اند به خانه ای که اندر آن خانه مردی و خوکی و شیری باشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 96 ). تا بدان حد که سلاطین روزگار را در نیکوکاری بدو تشبیه کنند. ( کلیله و دمنه ).تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب کاین مدح آفتاب به تعظیم شأن تست.سعدی.تا کرده ام به روی تو تشبیه ماه و خوردارم ز روی تو...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) همانند کردن چیزی را بچیزی . چیز را به چیز شبیه و مانند کردن
مترادف و متضاد
analogize (فعل)قیاس کردن، تشبیه کردنresemble (فعل)تشبیه کردن، مانستن، شباهت داشتن، مانند بودن، همانند کردن یا بودنsimulate (فعل)وانمود کردن، تشبیه کردن، بخود بستن، تظاهر کردن، تقلید کردن، مانند بودن، شبیه سازی کردن، شباهت داشتن به...