معانی کلمه : تن اسای
لغت نامه دهخدا
( تن آسای ) تن آسای. [ ت َ ] ( نف مرکب ) تن آسا. ( ناظم الاطباء ). صاحب آنندراج در ذیل تن آسائی آرد: آنکه تن وی معبود وی باشد :
نیست با دیده بیدار تن آسایان را
با شکر خواب فراغت شکرآبی که مراست.رجوع به تن آسا شود.
نیست با دیده بیدار تن آسایان را
با شکر خواب فراغت شکرآبی که مراست.رجوع به تن آسا شود.
فرهنگ فارسی
( تن آسای ) تن آسا
