معانی کلمه : تن آسا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که همواره در بند آسایش و آسودگی است؛ آسودهتن؛ خوشگذران.
مترادف و متضاد
بیحال، بیعار، بیغیرت، تنبل، تنپرور، خوشگذران، کاهل، لاقید، لش ≠ کوشا

کسی که همواره در بند آسایش و آسودگی است؛ آسودهتن؛ خوشگذران.
بیحال، بیعار، بیغیرت، تنبل، تنپرور، خوشگذران، کاهل، لاقید، لش ≠ کوشا