معانی کلمه : تمهید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آماده کردن.
۲. مقدمه چیدن.
۳. [قدیمی] آسان ساختن.
۴. [قدیمی] گسترانیدن.
۵. [قدیمی] هموار کردن.
۲. مقدمه چیدن.
۳. [قدیمی] آسان ساختن.
۴. [قدیمی] گسترانیدن.
۵. [قدیمی] هموار کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - گسترانیدن . ۲ - آسان ساختن . ۳ - فراهم کردن .
فرهنگ فارسی
گسترانیدن، هموارکردن، آسان ساختن، آماده کردن
۱ -( مصدر ) گسترانیدن هموار کردن . ۲ - آسان ساختن آماده کردن آراستن . ۳- مقدمه چیدن . ۴ - ( اسم ) زمینه سازی . مقدمه چینی . جمع : تمهیدات .
۱ -( مصدر ) گسترانیدن هموار کردن . ۲ - آسان ساختن آماده کردن آراستن . ۳- مقدمه چیدن . ۴ - ( اسم ) زمینه سازی . مقدمه چینی . جمع : تمهیدات .
مترادف و متضاد
زمینهسازی کرن، مقدمه چیدن
آماده کردن، آراستن، فراهم کردن
گسترانیدن، هموار کردن، پهن کردن
آمادگی، آمادهسازی، تدارک، تدبیر، تهیه، چاره، زمینهسازی، مقدمهچینی
۱. آمادگی، آمادهسازی، تدارک، تدبیر، تهیه، چاره، زمینهسازی، مقدمهچینی
۲. آماده کردن، آراستن، فراهم کردن
۳. زمینهسازی کرن، مقدمه چیدن
۴. گسترانیدن، هموار کردن، پهن کردن
