تمنی کردن. [ ت َ م َن ْ نی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آرزو کردن. تمناکردن. خواهش کردن. طلب حصول چیزی کردن :
چون جان بخدمت است تن ار نیست گو مباش
دل مهره یافت مار تمنی چرا کند.
خاقانی.
از چنگ غم خلاص تمنی کنم ز دهر
کافغان به نای و حلق چو ارغن درآورم.
خاقانی.
و رجوع به تمنی و تمنا و ترکیبهای آنها شود.