معانی کلمه : تمنا کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- آرزو کردن . ۲ - خواهش کردن التماس کردن .
مترادف و متضاد
آرزو کردن، آرزومند بودن، متمنی بودن، التماس کردن، خواهش کردن، درخواست کردن
request (فعل)
تقاضا کردن، درخواست کردن، طلب کردن، طلبیدن، خواهش کردن، خواستار شدن، تمنا کردن
