معانی کلمه : تلویح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مطلبی را به اشاره فهماندن، در ضمن گفته یا نوشتۀ خود موضوعی را با کنایه و اشاره بیان کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - اشاره کردن ، با اشاره فهماندن . ۲ - سخنی را در ضمن سخن دیگر به کنایه بیان داشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اشارهی ضمنی
ازدوراشاره کردن، مطلبی راباشاره فهماندن
۱ - ( مصدر ) نمودن بانگشت نمودن نشان دادن اشاره کردن از دور . ۲ - سربستن گفتن مطلبی را باشاره فهماندن مقابل تصریح . ۳ - موضوعی را باشاره و کنایه درطی سخن درج کردن . ۴ -( اسم ) اشاره . جمع : تلویحات .
۱ - ( مصدر ) نمودن بانگشت نمودن نشان دادن اشاره کردن از دور . ۲ - سربستن گفتن مطلبی را باشاره فهماندن مقابل تصریح . ۳ - موضوعی را باشاره و کنایه درطی سخن درج کردن . ۴ -( اسم ) اشاره . جمع : تلویحات .
