Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تلویح

تلفظ بین المللی : /tˈalvih/ تلفظ :‌ [t'alvih]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • التلویحات
  • تلویحا فهمانده شده
  • تلویحا گفتن
  • تلویحی
  • تلویحات
  • تلویحا
  • تلویحاً
  • التلویحات اللوحیه والعرشیه
  • شرح التلویحات اللوحیه و العرشیه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

تلویح. [ ت َل ْ ] ( ع مص ) گرم کردن چیزی به آتش.( تاج المصادر بیهقی ). گرم گردانیدن به آتش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بگردانیدن آفتاب و آتش ، گونه چیزی را. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سوختن آفتاب رنگ روی کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سپید کردن پیری موی کسی را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب المو...

فرهنگ عمید

مطلبی را به اشاره فهماندن، در ضمن گفته یا نوشتۀ خود موضوعی را با کنایه و اشاره بیان کردن.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - اشاره کردن ، با اشاره فهماندن . ۲ - سخنی را در ضمن سخن دیگر به کنایه بیان داشتن .

دانشنامه آزاد فارسی

تَلْویح(در لغت به معنی بیان کردن موضوعی با اشاره و کنایه) این اصطلاح با توجه به معنی لغوی اش، به حوزۀ عرفان راه یافته است. عارفان اشارات و ادراکاتی را که از شدّت لطافت قابلیت تعبیر زبانی نیافته اند تلویح خوانده اند. تلویحاتِ وارد بر هر سالک، گذشته از استعدادِ ذاتیِ او، بستگی تمام به مرتبۀ سلوکی و رقّت و لطافتِ لطیفۀ قلبیّۀ او دارد.wikijoo: تلویح...

فرهنگ فارسی

اشاره‌ی ضمنی

ازدوراشاره کردن، مطلبی راباشاره فهماندن
۱ - ( مصدر ) نمودن بانگشت نمودن نشان دادن اشاره کردن از دور . ۲ - سربستن گفتن مطلبی را باشاره فهماندن مقابل تصریح . ۳ - موضوعی را باشاره و کنایه درطی سخن درج کردن . ۴ -( اسم ) اشاره . جمع : تلویحات .

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تلویح، کنایه با وسایط متعدد میان لازم و ملزوم است.کنایه را از نظر وضوح و خفا، قلت و کثرت وسائط، و سرعت یا کندی انتقال از مکنی به مکنی عنه به موارد ذیل تقسیم کرده اند:۱. کنایه تلویحیه؛۲. کنایه رمزیه؛۳. کنایه ایمائیه.معنای لغوی و اصطلاحی"تلویح" در لغت، اشاره به کسی یا چیزی یا جایی از دور، و در اصطلاح کنایه ای است که وسایط میان لازم و ملزوم متعدد باشد، و این امر معمولا فهم مکنی عنه را دشوا...

کلمات مرتبط

  • التلویحات
  • تلویحا فهمانده شده
  • تلویحا گفتن
  • تلویحی
  • تلویحات
  • تلویحا
  • تلویحاً
  • التلویحات اللوحیه والعرشیه
  • شرح التلویحات اللوحیه و العرشیه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات