معانی کلمه : تلاقی افتادن
لغت نامه دهخدا
تلاقی افتادن. [ ت َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بهم رسیدن. تلاقی کردن :
کج رابا راست گر تلاقی افتد
چون تیر و کمان زیاده از یکدم نیست.
کج رابا راست گر تلاقی افتد
چون تیر و کمان زیاده از یکدم نیست.
فرهنگ فارسی
بهم رسیدن
