معانی کلمه : تقدم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیش افتادن، جلو رفتن.
۲. پیشی داشتن، پیش بودن از دیگران.
۲. پیشی داشتن، پیش بودن از دیگران.
فرهنگ معین
(تَ قَ دُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) پیش افتادن ، جلو رفتن .
فرهنگ فارسی
پیش افتادن، جلورفتن، پیشی داشتن، پیش بودن
۱ - ( مصدر ) پیش افتادنفرا پیش شدن پیش رفتن جلو رفتن . ۲ -( اسم ) پیشی . جمع : تقدمات . یا حق تقدم . حق پیش افتادن .
۱ - ( مصدر ) پیش افتادنفرا پیش شدن پیش رفتن جلو رفتن . ۲ -( اسم ) پیشی . جمع : تقدمات . یا حق تقدم . حق پیش افتادن .
مترادف و متضاد
اولویت، برتری، پیشدستی، پیشی، ترجیح، رجحان، سبق، مزیت ≠ تاخر
۱. اولویت، برتری، پیشدستی، پیشی، ترجیح، رجحان، سبق، مزیت ≠ تاخر
۲. پیش افتادن، پیش بودن، پیش رفتن، جلو رفتن، پیشی جستن، پیشی گرفتن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پیشینگ
