معانی کلمه : تفت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شوکران#NAME?
۱. گرم؛ باحرارت.
۲. [قدیمی] تند؛ تیز؛ باشتاب: ◻︎ به دستوری شاه دیوان برفت / بهپیش سپهدار کاووس تفت (فردوسی: ۲/۵۵).
۱. گرم، باحرارت.
۲. [قدیمی] تند، تیز، باشتاب: به دستوری شاه دیوان برفت / به پیش سپهدار کاووس تفت (فردوسی: ۲/۵۵ ).
= شوکران
۲. [قدیمی] تند، تیز، باشتاب: به دستوری شاه دیوان برفت / به پیش سپهدار کاووس تفت (فردوسی: ۲/۵۵ ).
= شوکران
فرهنگ معین
(تَ) (اِ.) سبد چوبین که در آن میوه جا دهند.
(تَ) 1 - (ص .) گرم . 2 - (اِ.) گرمی ، حرارت . 3 - حرارت ناشی از خشم . 4 - با شتاب ، تند و تیز. 5 - خرام ، خرامان .
(تَ ) ۱ - (ص . ) گرم . ۲ - (اِ. ) گرمی ، حرارت . ۳ - حرارت ناشی از خشم . ۴ - با شتاب ، تند و تیز. ۵ - خرام ، خرامان .
(تَ ) (اِ. ) سبد چوبین که در آن میوه جا دهند.
(تَ ) (اِ. ) سبد چوبین که در آن میوه جا دهند.
فرهنگ فارسی
گرم، تندوتیز، باحرارت، باشتاب
( اسم ) سبد چوبین که در آن میوه جادهند .
قصبه مرکز بخش تفت در شهرستان یزد است این قصبه در دامنه که ارتفاع آن از سطح دریا در حدود ۱۲٠٠ گز است قرار دارد
( اسم ) سبد چوبین که در آن میوه جادهند .
قصبه مرکز بخش تفت در شهرستان یزد است این قصبه در دامنه که ارتفاع آن از سطح دریا در حدود ۱۲٠٠ گز است قرار دارد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱حرارت – گرما ۲گاز حاصل از پوست کندن پرتقال و دیگر مرکبات ...
/taft/ حرارت – گرما - گاز حاصل از پوست کندن پرتقال و دیگر مرکبات که بر اثر فشردن پوست به صورت قطرات ریز آب خارج شود
مترادف و متضاد
سبد چوبی
باشتاب، تند
تابش، حرارت، گرمی، هرم
۱. تابش، حرارت، گرمی، هرم
۲. باشتاب، تند
۳. سبد چوبی
