معانی کلمه : تعرض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حمله کردن.
۲. دست درازی کردن.
۳. [قدیمی] به امری یا کاری پرداختن.
۴. [قدیمی] متعرض شدن.
۲. دست درازی کردن.
۳. [قدیمی] به امری یا کاری پرداختن.
۴. [قدیمی] متعرض شدن.
فرهنگ معین
(تَ عَ رُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - به کاری پرداختن . ۲ - دست درازی کردن .
فرهنگ فارسی
متعرض شدن، دست درازی کردن، پرخاش کردن
۱ -( مصدر ) بامری پرداختن.۲ - دست درازی کردن . ۳ - پرخاش کردن عتاب کردن . ۴ - روی برگردانیدن از . ۵ - ( اسم ) دست درازی . ۶ - عتاب مخالفت . جمع : تعرضات .
۱ -( مصدر ) بامری پرداختن.۲ - دست درازی کردن . ۳ - پرخاش کردن عتاب کردن . ۴ - روی برگردانیدن از . ۵ - ( اسم ) دست درازی . ۶ - عتاب مخالفت . جمع : تعرضات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
روی برگردانیدن
دستدرازی کردن
اعتراض، پرخاش، تجاوز، تعدی، تهاجم، حمله، درازدستی، دستاندازی، شکایت، شکوه، عتاب، تخالف، هجوم
۱. اعتراض، پرخاش، تجاوز، تعدی، تهاجم، حمله، درازدستی، دستاندازی، شکایت، شکوه، عتاب، تخالف، هجوم
۲. روی برگردانیدن
۳. دستدرازی کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
درازدست
