معانی کلمه : تصریح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آشکار ساختن.
۲. سخنی را صریح بیان کردن.
۳. امر یا مطلبی را فاش و روشن کردن.
۲. سخنی را صریح بیان کردن.
۳. امر یا مطلبی را فاش و روشن کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) روشن گفتن ، آشکار ساختن .
فرهنگ فارسی
آشکارساختن، سخنی راصریح بیان کردن
۱ -( مصدر ) پیدا کردن هویدا کردن . ۲ - روشن گفتن آشکار گفتن . ۳ - ( اسم ) پیدایی هویدایی . ۴ - آشکار گویی . جمع : تصریحات .
۱ -( مصدر ) پیدا کردن هویدا کردن . ۲ - روشن گفتن آشکار گفتن . ۳ - ( اسم ) پیدایی هویدایی . ۴ - آشکار گویی . جمع : تصریحات .
مترادف و متضاد
آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح
۱. آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح
۲. آشکار گفتن، صریح بیان کردن
