کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تصادم کردن
تلفظ بین المللی :
/tasˈɑdom kˈardan/
تلفظ :
[tas'Adom k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
با تصادم ایجاد صدا کردن
باعقب کشتی تصادم کردن
تصادم شدید کردن
تصادف کردن
تبادل نظر کردن
تبادل کردن
تصادم
تصادم دو توپ
شرط برگشت کرایه در تصادم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
تصادم کردن. [ ت َ دُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بهم برخوردن و دوچار شدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بهم برخوردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
bop (فعل)زدن، دمیدن، برخورد کردن، تصادم کردنcollide (فعل)تصادم کردن، بهم خوردنcrash (فعل)خرد کردن، تصادم کردن، درهم شکستن، سقوط کردن، ریز ریز شدن، ناخوانده وارد شدن...
کلمات مرتبط
با تصادم ایجاد صدا کردن
باعقب کشتی تصادم کردن
تصادم شدید کردن
تصادف کردن
تبادل نظر کردن
تبادل کردن
تصادم
تصادم دو توپ
شرط برگشت کرایه در تصادم
نظرات