تسکین دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) آرام دادن. تسلی دادن. ملایم کردن. ( ناظم الاطباء ) : یک چیز مانده است که اگر آن کرده آید به عاجل الحال این کار را لختی تسکین توان داد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 329 ).به ذکا کرد ملک را ثابت به دها داد فتنه را تسکین.مسعودسعد.به وقت آنکه درآغاز فتنه بود جهان که داد جز تو به تدبیر فتنه را تسکین ؟امیر معزی ( از آنندراج ).چند گویی که مهراز او برگیرخویشتن را به صبر ده تسک...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- آرام کردن آرام بخشسیدن . ۲- تسلی دادن .