تزود. [ ت َ زَوْ وُ ] ( ع مص ) توشه برداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). توشه برگرفتن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). توشه گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). زاد سفر برگرفتن. || برای آخرت عمل کردن. ( از متن اللغة ). رسیدن نیزه به پشت گوش کسی : تزود منی طعنة بین اذنیه ؛ اصیب بها. ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || داغ بر میا...