Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ترنجیده

تلفظ بین المللی : /tˌorandʒˈideː/ تلفظ :‌ [t,oRandZ'ide:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • زنجیر ترنجیده
  • در ترنجیده
  • ترنجیدگی دوپوییترن
  • ترنجیدن
  • تنجیده
  • ترنجیدگی
  • در ترنجیدن
  • زبان تنجیده ها
  • رنجیده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

ترنجیده. [ ت ُ / ت َ رُ / رَ دَ / دِ ] ( ن مف ) اسم مفعول از ترنجیدن. ( حاشیه برهان چ معین ). چین و آژنگ و انجوخ گرفته را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از انجمن آرا ) ( ازآنندراج ). چین و شکن بهم رسانیده. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). چین و شکن گرفته. ( فرهنگ رشیدی ) : ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج بابور تو، رخش پور دستان خرمنج بادا رخ حاسدت ترنجیده و زردسر بر طبقی نهاده پیشت چو ترنج.سوزنی. || آغالیده ...

فرهنگ عمید

۱. درهم کشیده، فشرده.
۲. افسرده: جان ترنجیده و شکسته دلم / گویی از غم همی فروگسلم (رودکی: ۵۴۶ ).

فرهنگ معین

(تَ رَ دِ ) (ص مف . ) سخت درهم کشیده شده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- سخت درهم کشیده و کوفته . ۲- چین بهم رسانیده بر چین و شکن . ۳- درشت گردیده.

کلمات مرتبط

  • زنجیر ترنجیده
  • در ترنجیده
  • ترنجیدگی دوپوییترن
  • ترنجیدن
  • تنجیده
  • ترنجیدگی
  • در ترنجیدن
  • زبان تنجیده ها
  • رنجیده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات