معانی کلمه : ترابیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= تراویدن: بخل همیشه چنان ترابد از آن روی / کآب چنان از سفال نو بترابد (خسروانی: شاعران بی دیوان: ۱۱۳ ).
فرهنگ معین
(تَ دَ ) (مص ل . ) نک تراویدن .
فرهنگ فارسی
تراویدن، ترواش کردن، چکیدن
( مصدر ) ( تراوید تراود خواهد تراوید بتراو تراونده تراویده تراوش ) چکیدن تراوش کردن آب و شراب و امثال آن ترشح کردن .
رفتن آب بپالایش اندک اندک . چکیدن آب از کوزه بود . تراویدن و ترش کردن باشد مطلقا اعم از آب و شراب و روغن و امثال آن از ظروف . چکیدن آب از ظروف . تراویدن و ترشح کردن و تراوش کردن .
( مصدر ) ( تراوید تراود خواهد تراوید بتراو تراونده تراویده تراوش ) چکیدن تراوش کردن آب و شراب و امثال آن ترشح کردن .
رفتن آب بپالایش اندک اندک . چکیدن آب از کوزه بود . تراویدن و ترش کردن باشد مطلقا اعم از آب و شراب و روغن و امثال آن از ظروف . چکیدن آب از ظروف . تراویدن و ترشح کردن و تراوش کردن .
