معانی کلمه : تدابیر
لغت نامه دهخدا
تدابیر. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ تدبیر. تدبیرها و بندوبست و ص-لاح دید. ( ناظم الاطباء ) : و انواع تدابیر موافق انوار تقادیر نمی آید. ( سندبادنامه ص 55 ). رجوع به تدبیر شود.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص . اِ. ) جِ تدبر. ۱ - اندیشه ها. ۲ - پایان بینی ها.
فرهنگ فارسی
( مصدراسم ) جمع تدبیر. ۱ - پایان بینیها کار ساختمانها. ۲- اندیشه ها.
مترادف و متضاد
۱. پایاننگریها، تدبیرها، چارهاندیشیها، درایتها
۲. رایزنیها، شورها، عاقبتاندیشیها، مشورتها
