تخم . [ ت ُ خ َ ] (ع اِ) ج ِ تُخَمة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به تخمة شود.
تخم . [ ت ُ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ تخوم ، بمعنی حد فاصل میان دو زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تخوم و تخم [ ت َ / ت ُ ] و تخومة شود.
پخم#NAME?
۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه؛ بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
〈 تخم لق: تخممرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.
← زاگ
اصل، نژاد، نسب
تخمک، نطفه، منی
خایه، خصیه، گند
بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه
بذر، برز، تخمه، دانه، هسته
۱. بذر، برز، تخمه، دانه، هسته
۲. تخمک، نطفه، منی
۳. خایه، خصیه، گند
۴. بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه
۵. اصل، نژاد، نسب