کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تحمیش | کلماتور
معنی کلمه : تحمیش
تلفظ بین المللی :
/tahmˈijaʃ/
تلفظ :
[tahm'ijaS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
مرز تحمیلی
بر خود تحمیل شده
تحمیض
تحمیق کردن
تحمیل زدایی
تحمیل شده بنفس
تحمیل شونده بنفس خود
تحمیل کردن
تحمیل کردن بر
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تحمیش. [ ت َ ] ( ع مص ) فراهم آوردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جمعآوری چیزی را. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( تاج العروس ) ( شرح قاموس ). || به خشم آوردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). برانگیختن و غضبناک ساختن کسی را. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || گداختن پیه را تا حدی که نزدیک سوختن باشد. ( المنجد ). || فراوان کردن آتش دیگ را تا به جوش آید. ...
کلمات مرتبط
مرز تحمیلی
بر خود تحمیل شده
تحمیض
تحمیق کردن
تحمیل زدایی
تحمیل شده بنفس
تحمیل شونده بنفس خود
تحمیل کردن
تحمیل کردن بر
نظرات