معانی کلمه : تباهچه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خوراکی که از گوشت و بادنجان درست کنند، بورانی بادنجان.
۲. کباب: نه مرد مفتی و قاضی شدم، که دارم دوست / بهین تباهچه ای یا لطیف حلوایی (مظهر: لغت نامه: تباهچه ).
۲. کباب: نه مرد مفتی و قاضی شدم، که دارم دوست / بهین تباهچه ای یا لطیف حلوایی (مظهر: لغت نامه: تباهچه ).
فرهنگ معین
(تَ چِ ) (اِ. ) گوشت پختة نرم و نازک .
