معانی کلمه : تاسا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم )۱- اضطراب بی طاقتی بی قراری . ۲- اندوه ملالت . ۳ تیرگی روی از غم و اندوه میل بچیزها مخصوصا میل زنان آبستن بخوردن چیزها تلواسه واسه.
اندوه و ملامت اندوه و ملال .
اندوه و ملامت اندوه و ملال .
گویش مازنی
۱آن وقت – ساعتی پیش – چند لحظه پیش ۲تاکنون
/taasaa/ آن وقت – ساعتی پیش – چند لحظه پیش - تاکنون
واژه نامه بختیاریکا
( ● ) ؛ آرامش دهنده؛
( ● ) ؛ دارای بیماری صرع
( ● ) ؛ دارای بیماری صرع
