تاسانیدن. [ دَ ] ( مص ) خبه ساختن. ( آنندراج ). خفه کردن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فشردن گلو : گه بگوید دشمنی از دشمنی آتشی در ما زند فردا دنی گه بتاسانید او را ظالمی بر بهانه مسجد او بد سالمی تا بهانه قتل بر مسجد نهدچونک بدنامست مسجد او جهد.مولوی ( مثنوی چ نیکلسون ج 3 ص 233 ).چون به آق شهر رسید در خلوتی درآورده زه کمان در گردنش کردند، در آن حالت که وقتش تنگ شد، ومی تاسانیدند، فریاد میکرد و م...
فرهنگ عمید
۱. بی تاب ساختن. ۲. خفه کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) خفه کردن ، بی تابی کردن .
فرهنگ فارسی
بی تاب ساختن، خفه کردن ( مصدر )خفه کردن خبه ساختن فشردن گلو تا بمیرد.