معانی کلمه : تازیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تاختن#NAME?
= تاختن
فرهنگ معین
(دَ ) ۱ - (مص ل . ) تاختن ، دویدن . ۲ - حمله کردن . ۳ - (مص م . ) دوانیدن .
فرهنگ فارسی
( تازید تازد خواهد تازید بتاز تازنده تازان تازیده تازش ) ۱- ( مصدر ) تاختن دویدن . ۲- حمله کردن هجوم کردن . ۳- زادن . ۴- پیدا شدن . ۵- گرو بستن . ۶- ( مصدر ) دوانیدن بتاخت آوردن ( اسب و غیره ) . ۷- آتش افروختن مشتعل کردن . ۸- سوراخ کردن .
مترادف و متضاد
gallop (فعل)
چهار نعل رفتن، تازیدن
