Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تازه گوی

تلفظ بین المللی : /tˈɑzeː ɡˈuːj/ تلفظ :‌ [t'Aze: g'u:j]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • کسی به اهو می گوید بدو و به تازی می گوید بگیر
  • تائه سونگ گویوک
  • تازهجویی
  • تازهگو
  • تازیگوی
  • تازه
  • تازَه
  • تازه اباد شهر
  • تازه کند انگوت شهر
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

تازه گوی. [ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) نو گوینده. نو سراینده. || مجازاً، تازه سخن. نوپرداز. نیکوگفتار. نغزسخن ( و جمع آن تازه گویان آید ) :
بساز لب تازه گویان زند
ره نغمه آبدار سخن.
طغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( تازه گو ی ) ( صفت ) ۱- نو گوینده نو سراینده نو پرداز. ۲- نیکو گفتار نغز سخن .

دانشنامه عمومی

کسی که در گفتارش واژه ی تازه استفاده می کند. نوسخن


کلمات مرتبط

  • کسی به اهو می گوید بدو و به تازی می گوید بگیر
  • تائه سونگ گویوک
  • تازهجویی
  • تازهگو
  • تازیگوی
  • تازه
  • تازَه
  • تازه اباد شهر
  • تازه کند انگوت شهر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات