تازه . [ زَ ] (اِخ ) (رباط...) شهریست بشمال آفریقا و از آنجاست ابن بری ابوالحسن علی بن محمدبن حسین . رجوع به ابن بری در همین لغت نامه شود.
۱. [مقابلِ کهنه] نو؛ جدید.
۲. [مقابلِ پژمرده] [مجاز] شاداب؛ باطراوت.
۳. (قید) اخیراً.
۴. [قدیمی، مجاز] بارونق؛ باجلوه.
۵. [قدیمی، مجاز] خرم؛ خوش؛ شادمان.
〈 تازهبهتازه: [عامیانه] چیزهای تازه که یکی پس از دیگری پدید آید؛ نوبهنو.
تکیه ای: tâza
طاری: tâǰa
طامه ای: tâza
طرقی: tâza
کشه ای: tâza
نطنزی: tâza
قید ≠ کهنه
جدید، مدرن، نو ≠ ابتکاری، بدیع، بکر، طرفه
۱. جدید، مدرن، نو ≠ کهنه
۲. ابتکاری، بدیع، بکر، طرفه
۳. نوظهور، نوین
۴. اخیر، موخر، متاخر ≠ دیرینه، قدیم، کهن، کهنه
۵. اکنون، حالا، اینک، الان
۶. باطراوت، شاداب، طری، نوشکفته ≠ پلاسیده، بیطراوت
۷. تر ≠ خشک، پژمرده
۸. دلپذیر، خوشاین