ترککننده؛ رهاکننده.
〈 تارک دنیا: کسی که دنیا را ترک کند و گوشهنشین شود؛ زاهد؛ پارسا.
〈 تارک صلات: ‹تارکالصلوة› کسی که نماز را ترک کند؛ آنکه نماز نگزارد.
۱. فرق سر؛ میان سر: ◻︎ چو دانی که ایدر نمانی دراز / به تارک چرا برنهی تاج آز (فردوسی: ۲/۴۱۹)، ◻︎ دیده بر تارک سنان دیدن / خوشتر از روی دشمنان دیدن (سعدی: ۱۴۱).
۲. [مجاز] اوج.
(رَ) (اِمصغ .) 1 - فرق سر، میان سر آدمی . 2 - کلاهخود.
(رِ) [ ع . ] (اِفا.)رهاکننده ، ترک کننده . ؛ ~ دنیا آن که از دنیا روی برگرداند، زاهد، پارسا. ؛ ~ صلاة آن که نماز نگزارد.
درفکر چیزی بودن،تلاش برای اماده کردن چیزی
(تلفظ: tārak) قسمت بالا و میانیِ سر ، فرق سر ؛ (به مجاز) اوج .
اسم ≠ حضیض
راس، قله، نوک
راهب، تارک دنیا
اوج ≠ کلاهخود، مغفر
برق، چکاد، سر، فرق، فرق سر، مفرق، هامه، هباک
۱. راهب، تارک دنیا
۲. برق، چکاد، سر، فرق، فرق سر، مفرق، هامه، هباک
۳. راس، قله، نوک
۴. اوج ≠ حضیض
۵. کلاهخود، مغفر
۶. تار کوچک، رشته باریک