تاراج دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) به یغما دادن. به غارت و چپاول دادن.چپو دادن : و مال او و خان و مان و چهارپایان او را تاراج داد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 103 ).یکی را دست شاهی تاج داده یکی صد تاج را تاراج داده.نظامی.نوای بلبل و آوای دراج شکیب عاشقان را داده تاراج.نظامی.... و قماشات او را در قلم آورده و تاراج داده و او را موقوف کرده. ( جهانگشای جوینی ).سپه کشیدن نوفل بدان نمی ارزدکه عشق تاختن قیس را دهد...