Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تادب

تلفظ بین المللی : /taʔˈaddob/ تلفظ :‌ [ta?'addob]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • تأدب
  • تأدب
  • تأدبا
  • تأدباً
  • راخر تاب
  • رسن تاب
  • رنگ چرک تاب
  • روشن تاب
  • ریسمان تاب
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

تأدب. [ ت َ ءَدْ دُ ] ( ع مص ) ادب کردن. ( تاج المصادربیهقی ). ادب آموختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ادب گرفتن. ( زوزنی ) ( ناظم الاطباء ). ادب یافتن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ) : و چون ایام رضاع به آخررسید در مشقت تعلم و تأدب افتد. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ عمید

۱. ادب آموختن، با ادب شدن.
۲. با ادب بودن، ادب داشتن.

فرهنگ معین

( تأدب ) (تَ أَدُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - فرهنگ آموختن . ۲ - باادب شدن .

فرهنگ فارسی

ادب آموختن، باادب شدن، باادب بودن
۱- ( مصدر ) فرهنگ آموختن فرهنگ پذیرفتن ادب آموختن . ۲- با ادب شدن . ۳- ( اسم ) فرهختگی . جمع : تادبات .

مترادف و متضاد

۱. ادبآموزی، فرهنگآموزی، فرهنگپذیری، فرهیختگی
۲. ادب آموختن
۳. باادب شدن، فریفته شدن


کلمات مرتبط

  • تأدب
  • تأدب
  • تأدبا
  • تأدباً
  • راخر تاب
  • رسن تاب
  • رنگ چرک تاب
  • روشن تاب
  • ریسمان تاب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات