معانی کلمه : ریسمان تاب
لغت نامه دهخدا
ریسمان تاب. ( نف مرکب ) ریسمان باف. غزال.رسن تاب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ریسمان باف شود.
فرهنگ فارسی
ریسمان باف . غزال . رسن تاب
مترادف و متضاد
رسنتاب، ریسمانباف، ریسنده، نختاب

رسنتاب، ریسمانباف، ریسنده، نختاب