معانی کلمه : تابیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تاب آوردن؛ طاقت آوردن.
۱. درخشیدن؛ پرتو افکندن؛ روشنایی دادن.
۲. (مصدر متعدی) گرم کردن؛ گداختن.
۳. گرم شدن؛ گداخته شدن.
۱. پیچیدن؛ پیچوتاب دادن؛ فتیله کردن.
۲. [قدیمی، مجاز] آزردن.
۳. (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] خشمگین شدن.
۴. (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] نافرمانی کردن.
فرهنگ معین
( ~.) (مص ل .) 1 - درخشیدن . 2 - گرم شدن .
(دَ) (مص م .) 1 - پیچیدن ، پیچ دادن . 2 - دوری جستن . 3 - تاب آوردن ، ایستادگی .
(دَ ) (مص م . ) ۱ - پیچیدن ، پیچ دادن . ۲ - دوری جستن . ۳ - تاب آوردن ، ایستادگی .
( ~. ) (مص ل . ) ۱ - درخشیدن . ۲ - گرم شدن .
( ~. ) (مص ل . ) ۱ - درخشیدن . ۲ - گرم شدن .
فرهنگ فارسی
گسیل پرتوهای نوری یا گرمایی
تاویدن، درخشیدن، پرتوافکندن، تافتن
( صفت ) ۱- ( مصدر ) درخشیدن روشن شدن پرتو افکندن . ۲- گرم شدن حرارت یافتن . ۳- ( مصدر ) گرم کردن گداختن : (( کوره را تابیدم . ) )
( صفت ) ۱- ( مصدر ) درخشیدن روشن شدن پرتو افکندن . ۲- گرم شدن حرارت یافتن . ۳- ( مصدر ) گرم کردن گداختن : (( کوره را تابیدم . ) )
گویش اصفهانی
تکیه ای: betâvi
طاری: tâvây(mun)
طامه ای: tâbâɂan
طرقی: townâymun
کشه ای: townâymun
نطنزی: tovâɂan
مترادف و متضاد
گداختن، گرم کردن
حرارت یافتن، گرم شدن
درخشیدن، رخشیدن، روشن شدن ≠ برنتافتن
تاب آوردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقت آوردن
واژه نامه بختیاریکا
به دِر اَوُدِن؛ زِنگهِستِن؛ وا لورتستِن
فرهنگستان زبان و ادب
{radiate} [فیزیک- اپتیک] گسیل پرتوهای نوری یا گرمایی
