معانی کلمه : بی قیدی
لغت نامه دهخدا
بی قیدی. [ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) لاقیدی. لاابالیگری. اطلاق. فراغت. خلاعت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به قید شود.
فرهنگ فارسی
لاابالیگری لاقیدی .
مترادف و متضاد
insouciance (اسم)
بی پروایی، بی اعتنایی، سهل انگاری، بی قیدی
latitude (اسم)
وسعت، عرض، ازادی عمل، بی قیدی، عرض جغرافیایی
