معانی کلمه : بی قید
لغت نامه دهخدا
بی قید. [ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قید ) بی بند. لاقید. ( یادداشت مؤلف ). مطلق العنان و آزاد. ( آنندراج ). || لاابالی در کارها. || بی ضبط و ربط. || بی ترتیب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قید شود.
فرهنگ عمید
۱. لاقید.
۲. بی بند.
۳. بی علاقه.
۲. بی بند.
۳. بی علاقه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) لاابالی بی ضبط لاقید .
مترادف و متضاد
بیاعتنا، بیبندوبار، بیفکر، بیمبالات، سپوزکار، لاابالی، لاقید ≠ مسئول، مقید
واژه نامه بختیاریکا
اوسار کندِه؛ سَر خو باز؛ سِر نَبجا؛ قید زیدِه
