بی قواره. [ ق َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قواره ) بی اندام. بداندام. ( یادداشت مؤلف ). || ناقواره. پارچه و قماش که از قدر حاجت بیشتر یا کمتر است. پارچه که یا ناقص و یا زائد از جامه مقصود باشد. ( یادداشت مؤلف ). - بی قواره بریدن ؛نه باندازه برش دادن.
فرهنگ فارسی
بی اندام . به اندام . یا ناقواره . پارچه و قماش که از قدر حاجت بیشتر یا کمتر است . پارچه که یا ناقص و یا زائد از جام. مقصود باشد .
مترادف و متضاد
بدریخت، بدمنظر، زشت، ناجور، نامتناسب ≠ خوشقواره
ugly(صفت)
زشت، ترسناک، کریه، مهیب، بد منظر، بد گل، نا زیبا، بی قواره