معانی کلمه : بی صقال
لغت نامه دهخدا
بی صقال. [ ص ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + صقال ) مقابل صیقلی. مقابل زدوده از زنگ. تاریک. تیره :
همچو این تاریک رویان روی من
تیره بود و تارفام و بی صقال.رجوع به صقال شود.
همچو این تاریک رویان روی من
تیره بود و تارفام و بی صقال.رجوع به صقال شود.
فرهنگ فارسی
مقابل صیقلی ٠ مقابل زدوده از زنگ ٠ تاریک ٠ تیره ٠
